بیایید زخم تاریخی انقلاب اسلامی را التیام دهیم

سی سال است که جمهوری اسلامی «مثل خوره روح» ما را «آهسته در انزوا میخورد و میتراشد».  سی سال است که خون گریه میکنیم و تقاص گناهان نکرده مان را پس میدهیم. براستی گناهان ما از آنجایی شروع شد که یک ایرانی وطن پرست را با آن خفت از کشور بیرون کردیم. حق شاه آن نبود. با کوچک کردن او، خودمان را کوچک کردیم. او ایران را دوست داشت. وقتی از «تمدن بزرگ» میگفت، ما نمی فهمیدیم. ولی امروز که احمدی نژاد با پیژامه و آب دماغ آویزان بنمایندگی از ما در سازمان ملل می ایستد و از امام زمان میگوید، میفهمیم. ما به کابوس شب مان هم نمی دیدیم که داستانهای صادق هدایت، حقیقت باشند. کاروان اسلام براه افتد. «امام خامنه ایی سید خراسانی» بشود  و یک دیوانه دیگر «شعیب بن صالح». سیاه روزی ما بدانجا رسیده که حاج آقا -آن نماد ریا و دروغ- قانونا شده است «نماینده خدا بر زمین»! چرا شاه هواپیمای آن جانی دروغگو خمینی را در هوا پودر نکرد؟ او در عمل وطن پرست بود. امروز میدانیم که حتی یک روضه خوان مشهدی هم میتواند در حرف از ایران بگوید و در عمل آن را نابود کند.
بیایید التیام این زخم چرکین تاریخی را با عذر خواهی از خانم فرح پهلوی و فرزندانش آغاز کنیم. ما در حق شاه بدی کردیم و خفت او خفت ما شد. پذیرش اشتباه نه به معنی پذیرش حکومت پادشاهی که بلکه تصدیق اشتباه انقلاب اسلامی است.  ولی اگرحقیقت را کتمان کردیم، آنگاه ناخدا به جای خدا خواهد نشست تا سرنوشت ما در دستان توانمند نائب امام زمان و ریس جمهور محترمش دکتر احمدی نژاد قرارگیرد.

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , ,

3 پاسخ to “بیایید زخم تاریخی انقلاب اسلامی را التیام دهیم”

  1. abbas Says:

    من یک ایرانی‌ هستم. در ایران تحصیل کردم و فعلاً در آمریکا و در ایالت فلوریدا زندگی‌ می‌کنم….
    خيلي دلم ميخواست چند جمله اي در جهـت تمجيـد از ايــران و ايــرانی بنويســـم ولـی دروغ چرا؟ ….
    کجــای اين مــلت افتخــار دارد
    يک مشـت دزد کلـــاش، خائــن فرصت طلـب، تنبــل حـق ناشنـاس و پُشـت هم انداز در يک منطقـه از اين دنيـا بنــا م ايــران جمـع شده انـد و دلشــان خوش اسـت که زمـانـی آدم بـوده انـد.
    قدرتــی ی خـدا، اين سـرزميــــن هيچـوقت از موجـوداتـی با صفـات بـالا کـم نداشته است.
    ا ُمتـّـی کـه آريوبرزن اش را يک ايرانی خائن لو ميدهد،
    امتـی کـه بابک اش را افشين که آ نــــهــم يک ايرانی است تحويـل خليفـه اش ميـدهـد،
    امتـی کـه کـريم خان زنـد ش چند سالی بيشتر دوام نمی آورد ولی قاجـاريه اش تمام نا شدنــی است،
    امتـی کـه امير کبيرش را ميکشنـد و جايش يک دلقک ميگذارند و آب از آب تکان نميخورد،
    امتـی کـه يك كشور خارجي رضاشاه اش را بر سر کار می‌‌آورد و تبعيــد ميکنند و همه جشـن ميگيــــرند،
    امتـی کـه محمـــد رضاشاه را ميدهد و خمينی را ميگيرد،
    امتي كه 99 درصدش به جمهوري اسلامي راٌي ميدهد بدون اينكه بداند چه معجوني است،
    امتـی کـه بیست و نه سال مثل سگ توی سرش ميزنند و صدايـش در نمی آيد،
    و بالاتر از همه، امتی که در سال 57 با جمعيت پنج مليونی به استقبال امامش ميرود، بعد از ده سال که اين رهبر ارمغانی جز فشار و گرانی و تورم و جنگ و نکبت و مرگ برای ايشان نمي آورد، اين بار با جمعيت ده مليونی به تشييع جنازه اش ميرود! ترا به خدا اين حدٌ بلاهت نيست؟
    اين امت اُمّتي كه ادّعا داريم هنر نزد اوست و بس، سروری تازيان را به درازای 508 سال تحمل کرد. در طی اين سالها عرب، اموال ايرانيان را به غنيمت گرفت، زنان آنان را کنيز و مردان آنان راغلام کرد. ايرانيان مـوالـی شدند. با اين عنوان، ايرانيان را تحقيرها کردند، حق داشتن مقامهای کشوری و نظامی را از او گرفتنـد. عربها با موالی راه نمی رفتنـد و به آنان اجازه نمی دادند که بر جنازه عرب نماز بگزارد. موالی حق ازدواج با عرب را نداشت. موالی ميبايست پياده به جنگ برود و از غنـا ئم هم سهمی به او داده نميشـد. موالی به نام پيشين خود خوانده نميشد. او ميبايست به نام کسی که او را اسير کرده و يا در بازار برده فروشان خريده بود، يا به نام يک عرب خوانده ميشد. ايرانيان خوش غيرت 508 سال اين حقارت را به جان خريدند و غير از حدود ده مورد جدی، مقاومتی ديده نشـد. اين ، به حساب من ميشود يک مقاومت در هر 50 سال!!!
    فکر نکنيد که بعد از 508 سال ايرانيان بيدار شدند و قيام کردند و حکومت خليفه را برانداختند. نه خير، بايد يک مغول بنام هلاکو مي آمد و به حکومت عباسيان پايان ميداد.
    بعد از 508 سال نوکری عرب، حالا نوبت نوکری مغولان به مدت 300 سال بود. اگر متوسط مقاومت در مقابل اعراب 50 سال بود، در مقابل مغولان در يکصد سال اول هيچـگونه مقاومتی نشان داده نشد.
    قيام سربداران در خراسان بيش از يکصد سال پس از حمله مغول روی داد.
    پس از 300 سال آقايآن صفوی تشريف آوردند و تشيع را که خود از عباسيان و مغولان مخربتـر بود ، به ارمغان آوردند.
    اين ملت بی غيرت هيچوقت نتوانسته است کار مثبتـی برای مملکت اش انجام بدهد.
    بي خودي هم پُز تاريخ پُر فتوح دو هزار و پانصد ساله و هفت هزار ساله را هم به رُخ من نكشيد. جوابتان در كتاب «سازگاري ايراني» به قلم مهندس مهدي بازرگان است. … وقتي بنا باشد ملتي به طور جدي با دشمن روبرو نشود، تا آخرين لحظه نجنگد و بعد از مغلوب شدن سر سختي و مقاومت نكند، بلكه تسليم اسكندر شود و آداب يوناني را بپذيرد، اعراب كه مي آيند در زبان عربي كاسه گرمتر از آش شده صرف و نحو بنويسد يا كمر خدمت براي خلفاي عبّاسي بسته دستگاهشان را به جلال و جبروت ساساني برساند، در مدح سلاطين تُرك چون سلطان محمود غزنوي آبدارترين قصائد را بگويد، غلام حلقه بگوش چنگيز و تيمور و خدمتگزار و وزير فرزندانش گردد، يعني هر زمان به رنگ تازه وارد در آمده به هر كس و ناكس تعظيم و خدمت كند، دليل ندارد كه نقش و نام چنين مردم از صفحه روزگار برداشته شود. سرسخت هاي يك دنده و اصولي ها هستند كه در برابر مخالف و متجاوز مي ايستند و به جنگش ميروند يا پيروز ميشوند و
    یا احياناً شكست ميخورند و وقتي شكست خوردند حريف چون زمينه سازگاري نمي بيند و با مزاحمت و عدم اطاعت روبرو ميشود از پا درشان مي آورد و نابودشان ميكند.
    علاوه بر اين، ايراني كه امروز ميبينيد وجودش را مديون بُلشويك ها است. در سال 1907 انگليس ها و روسيه تزاري با هم توافقشان را كرده بودند كه ايران را بين خود تقسيم كنند و حتي انگيس ها از جنوب وارد شده بودند، ايران شانس آورد در آن موقع انقلاب 1917 پيش آمد و برنامه اشغال ايران معوّق ماند.
    حسن نراقي در كتاب بسيار روشنگر » چرا در مانده ايم جامعه شناسي خودماني» ميگويد:
    اگر به سراسر اين تاريخ نگاه كنيد، يا اغماض¬هاي جزئي، سراسر آن يك طيف يكنواخت و تكراري و سينوسي است. قبيله اي دچار ظلم و ستم، ركود و پس از آن رخوت، بي تفاوتي و نوميدي ميشود، يك قوم، يك سركرده، يك جريان، يك همسايه فرصت را مغتنم ميشمارد در دستش شمشير و در كامش زبان چرب و وعده هاي فريبنده ولي در كلّه اش جز به غارت و تاراج ره هيچ چيز ديگري نمي انديشد. يعني براي فتح فقط زور بازو نياز است و ويراني و آتش زدن، چه در اين مرحله استطاعت انديشيدن نه تنها عامل موٌثري نيست بلكه تا حدودي باز دارنده هم هست.
    فاتح ميشود، قبلي ها را يا ميكُشد و يا فراري ميدهد، جايش مي نشيند تا از درون قبيله يك عده كه نه شهامت كشته شدن را داشتند و نه قدرت و يا شانس فرار، به سرعت تغيير شكل مي دهند، با فاتح به صورت كاسه داغ تر از آش همداستاني ميكنند، ميشوند دست راستش!
    يحيي برمكي در خدمت هارون قرار ميگيرد، خواجه نظام الملك ميشود همه كاره ملكشاه سلجوقي، خواجه نصيرالدين طوسي مي شود دست راست خان مغول، ميرزا ابراهيم كلانتر با هزار دوز و كلك حكومت را از زنديه ميگيرد و ميدهد به دست قاجاريّه اما چون تدبير نيست (و اگر هست اختصاصاً در جهت منافع شخصي به كار ميرود) برنامه ريزي نيست، مديريّت پايدار نيست، درايت نيست، خيلي زود شمارش معكوس شروع ميشود. سراسر تاريخ گذشته مان را نگاه كنيد گرفتن به همت يك مرد نظامي انجام ميشود چون براي گرفتن فقط زور لازم است و آتش زدن و زبان درآوردن، امّا وقتي اوضاع آرام شد مي بينيد كه ديگر حتي نادر شاهي كه براي ايراني ي سرافكنده ي بعد از صفويّه، اين چنين اعتباري را فراهم آورده، قادر به ادامه ي كار نيست چون تمرين سازندگي نكرده، آمادگي و سواد لازم را براي كار ندارد، بنابر اين همان رويّه ي نظامي را آنقدر ادامه ميدهد كه مردم براي تامين ماليات مجبور ميشوند دخترانشان را به تركمن ها بفروشند و وقتي ديگر به جان آمدند باز شروع ميشود، روز از نو و روزي از نو…
    ميبينيد كه افتخار صادرات ناموس به دوبي و پاكستان چيز تازه اي نيست و قبلاً هم مفتخر بوده ايم.
    اين از قديم اتان در اخيرِتان چه داريد؟ انقلاب مشروطيّت؟
    اگر فکر ميکنيد انقلاب مشروطيت کار اين خوش غيرتان بوده است اشتباه ميکند. اگر سفارت انگليس نبود و مشروطيت به نفع اش نبود، انقلاب مشروطيت هم اتفاق نمي افتاد. رجوع كنيد به ديگ هاي پلو و خورشت در باغ سفارت انگليس توسط مشروطه طلبان.
    لطفا در ارائه ي افتخارات اخيرترتان زياد جلو نيائيد كه بوي گندش خفه مان ميكند.
    امتـی که هر بار پهلــوانی زائيــد در برابرش صد ها خائن پس انداخت که آن پهلـوان را بکشنـد.
    حتی ليـا قت داشتن همـان چيـزی را که امـروز دارد نـدارد.
    روزی که روزنامه های تهـران بزرگ نوشتنـد شـــاه رفــــت من خيابان پهلوی سه راه يوسف آبــاد بـودم و چه جشنـی بــود و شيرينـی پخـش ميکردنـــد، من «يک مهنـــدس تحصيـــل کرده»
    بعـد که هـوا پـس شــد آمــدم آمريکــا، من و امثــال من ايران را به اندازه کافـی آباد کـرده بوديــم و حالا نوبـت آباد کـردن آمـريکــا بـــود.

    • isama251 Says:

      عباس جان، خیلی متشکر از پیام آگاهی بخشتان. میدانم که انتقادات شما از روی دلسوزی و دلشکستگی است. که جز این از یک وطن پرست نمیشود انتظار داشت. بهرحال ما نمیتوانیم برای همیشه از روی نا امیدی و سرخورده گی میدان را به کاسه لیس زنهای نان به نرخ روز خور بسپاریم. باید التیام این زخم چرکین را روزی شروع کنیم، اگر به آن درجه از آگاهی رسیده ایم.

  2. بهمن Says:

    درود بر آزادگان زمين
    از زندگی در دوران پهلوی هيچ رضايتی نداشتم ، اما کدام گناه برتر از خيانت به آرمان های رضا و محمد رضا پهلوی و اين تاوان سزاوار مردمی است نادان و گمراه !
    به فال نيک گرفتم انقلاب هدر رفته به اسلام را که شايد اين آگاهی برای مردم ما جاودانه شود که در اديان ابراهيمی و آسمانی ( آسمان ها مطلقا در تصرف شيطان است و وحی ، جادو و معجزه از ابزار فريب اين فرستاده خدا و جانشين او در آفرينش ماده ) همه راه ها به گمراهی و سياه بختی ختم می شود و چنانچه با رفتن اين حراميآن اسلام هم به زباله دان تاريخ سپرده شود ، هيچ باخت نکرده ايم ، گرچه ايران به باد فنا رفته باشد اما ايرانی مانده باشد .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: